مرضیه ترابی | شهرآرانیوز؛ جنگ جهانی اول، روز ششم مرداد سال ۱۲۹۳ خورشیدی آغاز شد و بعد از ۱۵۶۸ روز، در ۲۰ آبان سال ۱۲۹۷ خورشیدی به پایان رسید؛ جنگی عالمگیر که حدود ۴۰ میلیون انسان را به کام مرگ فرستاد. قحطی فراگیر و بیمارهای همهگیر، جان میلیونها انسان را گرفت و پس از پایان جنگ نیز شیوع بیماری آنفلوانزای اسپانیایی در جهان، صدها هزار انسان را به ورطه نیستی کشاند. در دو سوی میدان نبرد، «متحدین (متشکل از آلمان، عثمانی، اتریش و چند کشور دیگر)» و «متفقین (متشکل از انگلیس، روسیه، آمریکا و چند کشور دیگر)» قرار داشتند.
در این بین، تعدادی کشور مانند ایران نیز اعلام بیطرفی کردند، اما به این جهتگیری آنها بهدلیل ضعف شدید حاکمیت، توجهی نشد. به این ترتیب، ایران که پیش از شروع جنگ به دو منطقه نفوذ میان روسیه تزاری (در شمال) و انگلیس (در جنوب) تقسیم شده بود، به عرصه کشمکشهای خونین میان دو طرف جنگ تبدیل شد.
ارتش عثمانی بیمحابا به غرب ایران هجوم آورد و با همراهی مستشاران آلمانی به دنبال ضربهزدن به حوزه نفوذ انگلیس و روسیه تزاری در ایران بود، اما شکست وحشتناک عثمانیها در نبرد سرنوشتساز «ساریقامیش»، در دیماه سال ۱۲۹۳ خورشیدی، جایی در قفقاز و نزدیک به مرزهای ایران، با بیش از ۴۰ هزار کشته، باعث شد که آنها ناچار به عقبنشینی شوند. در این نبرد، ارتش سوم عثمانی به کلی منهدم شد.
در همین زمان بود که سازمان اطلاعات امپراتوری عثمانی، موسوم به «تشکیلات مخصوصه» به فکر اعزام جاسوس به داخل خاک ایران و برانگیختن مسلمانان منطقه علیه نیروهای اروپایی افتاد. عثمانیها با چنین رویکردی، «عُمَر فوزی»، یک افسر اطلاعاتی زبده را به تهران فرستادند و او مأمور شد با جریانهای فعال حاضر در ایران که با روسیه تزاری در نبرد هستند، ارتباط بگیرد. یکی از این جریانها، جریان میرزاکوچکخان و نهضت جنگل بود.
حوزه فعالیت فوزی بهتدریج گسترش یافت و او به ظاهر با پیشنهاد مأموران اطلاعاتی آلمان، هرات را بهعنوان دومین پایگاه فعالیت عثمانیها در منطقه تعیین کرد ولی از آنجا که کار در هرات با توجه به تسلط انگلیسیها با موانعی روبهرو بود، مأموران عثمانی بهناچار سر از مشهد درآوردند.
شهر مشهد در میانه سال ۱۲۹۴ خورشیدی، میزبان تعدادی از مهمترین مأموران اطلاعاتی امپراتوری عثمانی بود که در کسوت بازرگانان تُرک یا زائر وارد شهر شده بودند. «تورج اتابکی» در گزارش مفصل «پیش بهسوی شرق: فعالیت اطلاعاتی عثمانی در ایران»، با استفاده از مدارک موجود در بایگانی مرکز اسناد ملی ترکیه نشان میدهد که چگونه در این زمان، افرادی مانند «حاجی سامی قوشچوباشیزاده» که پیشتر مأمور فعالیت در هند بودند، سر از خراسان و مشهد درآوردند.
اتابکی مینویسد: «عمر فوزی در ژانویه۱۹۱۶ [میلادی](دیماه ۱۲۹۴ خورشیدی) یکی از مأموران تازه استخدام [شده]را به ایالت خراسان در مرز افغانستان فرستاد. عبدالرحمن پیشهوری، مترجم سابق سفارت بریتانیا در تهران، به عنوان مأموری با دستورالعملهای خاص... به آنجا فرستاده شد.
او در مأموریتش در ترکستان و افغانستان از پشتیبانی علما و بزرگان محلی برخوردار بود. در هرات با فرماندار و بزرگان شهر ملاقات کرد، اما در تلاش برای جلب نظر مساعد آنها چنان ناموفق بود که سرانجام به اتهام جاسوسی زندانی شد. عبدالرحمن پس از آزادی موفق شد چند هسته سیاسی محلی را در مشهد، عشقآباد، مرو و هرات سازماندهی کند، اما مأموریتش بهسبب عدم پشتیبانی ستاد مرکزی «تشکیلات مخصوصه» در تهران تقریبا بیحاصل بود.»
در واقع آنچه از ضربآهنگ فعالیت اطلاعاتی عثمانیها در مشهد میکاست و اجازه فعالیتهای گسترده را به آنها نمیداد، تنها قدرت نفوذ روس و انگلیس در این منطقه و هوشیاری کنسولگری بریتانیا در مشهد نبود؛ عثمانیها از درگیریهای داخلی و در سطوح عالی نظامی و اطلاعاتی رنج میبردند. انورپاشا (وزیر جنگ عثمانی) بلافاصله بعد از تشکیل و توسعه «تشکیلات مخصوصه»، مأموران مخفی را از میان اعضای حزب بزرگ «جمعیت اتحاد و ترقی» در اسلامبول تشکیل داد و تعدادی از آنها را به ایران فرستاد.
اما در مقابل، طلعتپاشا (وزیر کشور عثمانی) که رقیب جدی انورپاشا بود، جداگانه به فرستادن مأموران مخفی دست زد. این موازیکاری و رقابتهای خطرناک داخلی، تنها ساختار اطلاعاتی عثمانیها را به هم نریخت، بلکه چندی بعد امپراتوری مندرس عثمانی را نیست و نابود کرد!
اشاره کردیم که تشکیلات اطلاعاتی عثمانیها در مشهد، با وجود تلاش فراوان آنها برای رعایت اصول مخفیکاری، دور از چشم کنسولگری انگلیس باقی نماند. در یکی از روزهای نخست سال ۱۲۹۵ خورشیدی، کنسولگری انگلیس در مشهد گزارشی به سفارت این کشور در تهران مخابره کرد که نشان میداد عثمانیها در حال فعالیت برای جذب طرفدار در مشهد هستند و به طور مشخص، جایی در محله سراب استقرار دارند.
زمانی که روسها در جریان این اقدامات قرار گرفتند، چنان برآشفتند که اعلام کردند اگر در عشقآباد و حتی خراسان، مأمور عثمانی بیابند، او را به همراه اعضای خانواده فردی که مأمور را پناه داده است، اعدام خواهند کرد. با این حال، عثمانیها روی حضور اعضای حزب دموکرات در مشهد حساب ویژه باز کرده بودند.
دموکراتها به حمایت از سیاستهای آلمان در جنگ تمایل زیادی داشتند و این میتوانست سرپل ارتباطی خوبی برای مأموران اطلاعاتی عثمانی (تشکیلات مخصوصه) باشد. از سوی دیگر، تلاش مأموران دولت عثمانی برای استفاده از ظرفیت دیانت و ادعای مسلمانی برای جلب نظر ایرانیها گسترش زیادی پیدا کرد و آنها کوشیدند با پیشکشیدن نام «جمعیت اتحاد اسلام» به فعالیتهای خود در ایران و بالطبع در مشهد مشروعیت ببخشند.
اما ماجرا به همین سادگی نبود. طی ۳۰۰ سال پیش از آن، عثمانی همواره دشمن شماره یک ایران بود و هر گاه قدرتی مییافت، مرزهای غربی کشور را درمینوردید. اسلامبول در تحریک ازبکها برای هجوم به مرزهای خراسان تردید نمیکردند و اخبار آزار و اذیت زائران عتبات عراق و اماکن مقدسه حجاز، نو به نو دردسترس مردم قرار میگرفت و آنها را از حکومت عثمانی بیزار میکرد.
گزارش مأمور عثمانی به سفارت این کشور در تهران، طی این دوره، نشان میدهد که علمای مشهد دست عثمانیها را خوانده بودند و اجازه همکاری با آنها را، با وجود تکاپوی دموکراتها و حتی تمایل نایبالتولیه وقت آستانقدس رضوی، نمیدادند.
طبق گزارش مأموران مستقر در مشهد، آیتا... سیدعلی سیستانی (جد آیتا... العظمی سیستانی)، بهعنوان یکی از فقها و مراجع پرطرفدار آن روزگار شهر، تحرکات عثمانیها را بخشی از یک توطئه بزرگ میدانست و بهصراحت از همکاری با آنها نهی میکرد. صحبتهای آیتا... سیستانی و دیگر علما، عملا راه را بر روی نفوذ مأموران و جاسوسهای عثمانی بست. عثمانیها با چالش عمده بیاعتمادی نسبت به خودشان در ایران و بالطبع در مشهد روبهرو بودند. برای ایرانیها، اشغالگر، اشغالگر بود و فرقی نمیکرد تابعیت روسی، انگلیسی یا عثمانی داشته باشد.
در واقع، حتی زمانی که ایران در اوج ضعف قرار داشت و عملا دولت مرکزی از هیچ قدرتی برخوردار نبود، ایرانیان حاضر نبودند به ابزاری برای پیشبرد مطامع دولتهای اجنبی تبدیل شوند. «تشکیلات مخصوصه» کوشید تا از حربه «پانترکیسم» در مناطق ترکزبان ایران، از جمله در آذربایجان و به احتمال در شمال خراسان استفاده کند، اما این اقدام نیز ناکام ماند و مردم تکاپوهای اطلاعاتی مأموران «تشکیلات مخصوصه» را به هیچ گرفتند.
در ماههای پایانی جنگ جهانی اول، به ویژه در سپتامبر سال ۱۹۱۸ میلادی (شهریور ۱۲۹۷ خورشیدی)، عثمانیها تقریبا بر قفقاز مسلط شده بودند. سقوط امپراتوری تزاری (بهدلیل وقوع انقلاب سال ۱۹۱۷ میلادی) و روی کار آمدن جریان چپگرا در روسیه، فرصتی استثنایی در اختیار اسلامبول گذاشت تا به بلندپروازیهایش در این منطقه جامه عمل بپوشاند.
همزمان تبلیغات گستردهای هم در دیگر نقاط و از جمله در مشهد انجام میشد؛ اما ایرانِ درگیر قحطی بزرگ، به دلایلی که مورد بررسی قرار دادیم، باز هم نمیتوانست به پیشنهاد همکاری عثمانیها روی خوش نشان بدهد و نشان هم نداد. عثمانیها که بهشدت در جبهه غرب تحت فشار نیروهای متفقین قرار داشتند، ناچار قفقاز و سیاستهای اطلاعاتی در ایران را رها کردند و متوجه هجوم انگلیس و فرانسه در شمال آفریقا و شامات شدند. به این ترتیب، سیاست منطقهای «تشکیلات مخصوصه» با شکست روبهرو شد و تکاپوهای مأموران اطلاعاتی عثمانی در مشهد نیز راه به جایی نبرد.
حدود دو سال بعد، امپراتوری عثمانی با امضای معاهده «سِور» (به فرانسه: Sevres)، عملا راه به سوی نیستی و نابودی گشود؛ محمد ششم، آخرین امپراتور عثمانی، سوریه، عراق، لبنان، فلسطین، شبهجزیره عربستان، منطقه ازمیر در غرب آناتولی و چند نقطه دیگر را رسما واگذار کرد و تنگههای راهبردی بسفر و داردانل (که دریای مدیترانه را به دریای سیاه متصل میکرد) غیرنظامی و بینالمللی اعلام شد.
معاهده سور، مبنای تأسیس کشورهای جدید با نظارت (قیمومیت) انگلیس و فرانسه در غرب آسیا بود و جغرافیای سیاسی منطقه را به کلی تغییر داد. حدود چهار سال بعد، روز ۱۰ آبان سال ۱۳۰۱ خورشیدی، چراغ حیات امپراتوری عثمانی به خاموشی گرایید و عمر ۶۲۳ ساله آن به پایان رسید. به این ترتیب تکاپوهای اطلاعاتی مأموران «تشکیلات مخصوصه» نیز در مشهد و در دیگر نقاط ایران نافرجام ماند.